تبليغاتX
من نگار هفت سال دارم
من نگار هفت سال دارم
*~*~عیدتون مبارک ~*~*

سلام
سال نو همه شما  مبارک باد امیدوارم سال جدید برای همه مردم سال خوبی باشد و همه مردم با هم دوست باشند. اول می خواستم بگم که ببخشید چند وقتی چیزی ننوشتم چون آخر سال بود و بابام سرش شلوغ بود ونمی تونست به اینترنت برود. راستی چند روز پیش جشن تولد من بود .
24 اسفند  من هفت سالم تمام شد .
بابام حال را تزیین  کرده بود ببخشید نتونستم همه شما رو دعوت کنم چون قرار بود بابام توی عید نوروز تولدمو جشن بگیره اما چون همه مسافرت می رفتن مجبور شدیم تولدمو قبل عید بگیریم . مهمون زیادی نداشتیم چند نفر بیشتر نیامده بودندو کادوهای من خیلی کم بود اما در جشن تولدم خیلی خوش گذشت جای شما خالی بود عکسهاشو ببینید:

من و بابای قشنگ و پرتلاشم

من و اقا سهیل نوه عمه ام

من در کنار مهشید دختر دایی و سپهر پسرعمو و کادوی زن دایی

خودم با هنرنمایی عکاسی بابام

جواد و سپهر پسرعموها من و مهشید



| *| نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 16:0 توسط نگار |
*~*~کارت دهم !~*~*

امروز دهمین کارت صد آفرین را گرفتم .

هر کی ده تا کارت بگیره از طرف خانم ناظم جایزه  می گیره قبل از من فقط مبینا کاشفی تونسته بود ده تا کارت بگیره . نمی دونم که جایزم چیه فردا باید کارت هامو ببرم ببینم که چی برنده شدم .



| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 18:46 توسط نگار |
*~*~نمره 20 ~*~*

دیروز تونستم بیست و سومین نمره 20 را از درس دیکته بگیرم

 تا حالا هر چی دیکته داشتم 20 شدم این یعنی هیچ غلط املایی  نداشتم .  می خوام تا آخر سال پنجاه تا بیست بگیرم .
من و نرگس و سما شاگردهای ممتاز کلاس هستیم .



| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 18:44 توسط نگار |
*~*~~*~*

سلام

من امروز در کلاس حرف  " گ " را یاد گرفتم و می توانم اسم خودم را بنویسم در کلاس ما هر کس که اسم خود را یادبگیره  و بتونه بنویسه برای بچه های کلاس یه چیزی می خره .

من هم به بابام گفتم بابام هم ۳۶ تا مداد سیاه خرید تا من فردا به بچه ها هدیه بدم ۳۵ نفر خودمونیم

یک نفر خانم سعدالله زاده  معلم مهربونمون



| *| نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 18:58 توسط نگار |
*~*~~*~*

سلام

شبنم جون غزل خانم  - آقا امیر و باباقوری که اسمتو نمی دونم

ممنون که بهم سرزدین .یکروز می خوام پیتزا مهمونتون کنم اگه بابام حقوقش زیاد شه

دو عکس تقدیم به شما

 



| *| نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 18:43 توسط نگار |
*~*~~*~*

من در برنامه خاله نرگس !

تابستان سال قبل وقتي که شش سالم بود به همراه جواد پسرعموي خود به برنامه خاله نرگس در شبکه پنج رفتيم. بابام و زن عمومجيد هم  همراه ما به اين برنامه آمده بودند. وقتي وارد تلويزيون شديم بابام خاله نرگس (آزاده ال ايوب ) را ديد که داره وارد اداره مي شه . به من گفت نگار مي خواي با خاله نرگس عکس بگيري منم گفتم آره . بعدش بابام از خاله خواهش کرد تا با موبايلش از اون عکس بگيره بعد ما در ايستگاه ميني بوس صداو سيما نشستيم و اين عکسي رو که مي بينيد بابام از ما انداخت .


توي برنامه هم وقتي نوبت به من رسيد تا خودم را معرفي کنم خاله نرگس به من گفت رنگ چشات سبزه لباس سبزهم پوشيدي ؟



| *| نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 19:19 توسط نگار |
*~*~~*~*

زشتی و زیبایی !

معلم ما، خانم سعدالله زاده ، ديروز توي کلاس به ما گفت هر چيز زيبايي ممکن است در کنارش يک زشتي هم داشته باشه مثلا طاووس پرنده اي که بالهاي قشنگي داره  اما پاهاش زشته. اين صحبت رو به بابام و مامانم هم گفتم . بابام گفت حرف جالبيه اينو تو سايت خودت بگو.



| *| نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 19:16 توسط نگار |
*~*~~*~*

کارت هزار آفرين همراه با يک صلوات !


امروز معلم ما دو تا سوال پرسيد که هيچکس نتونست جوابشو بگه ، من هر دو سوال را جواب دادم خانممون گفت براي سلامتي نگار يک صلوات بفرستيد بعدش هم يک کارت هزار آفرين در آورد و روش اسم منو نوشت و به من داد. همه مي زدن تو سرشون و مي گفتن اي کاش ما اين سوال رو جواب داده بوديم و کارت مي گرفتيم .



| *| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 19:48 توسط نگار |
*~*~~*~*

اشتباه خانم معلم !

يک همکلاسي دارم به اسم نرگس ، درس اونم مثل من خوبه و پشت سر من مي شينه ، خانم معلم هميشه اسم ما دو تا رو اشتباه صدا ميزنه .
ديروز معلمون گفت نرگس برو دفتر مدرسه و  ورق هاي کپي شده را بگير. نرگس از جاش بلند شد که بره اما معلم ما که تازه متوجه اشتباه خود شده بود گفت تو نه! منظورم نگار بود.



| *| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 19:46 توسط نگار |
*~*~~*~*


امان از راننده سرويس !


من هميشه دوست دارم داخل  سرويس مدرسه که مي شوم جلوي  ماشين سوار شم اما آقاي مجيدي راننده سرويس ما،همش سر من داد مي زنه مي گه برو عقب بشين . ديروز که اومدم خونه به مامانم گفتم که ديگه سوار سرويس مدرسه نمي شم خودت بايد منو ببري برسوني . مامانو و بابام بهم خنديدند و گفتن حتما دوباره شيطنت کردي که آقاي مجيدي دعوات کرده .
امروز صبح بابام ماشينش را فروخت . منهم از خر شيطون اومدم پايين . بايد با  آقاي مجيدي بسازم .



| *| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 19:44 توسط نگار |
*~*~~*~*

عمو بفرما چای !


من پنج تا عمو دارم و یک عمه ، همه عموهامو دوست دارم ،  دو تا از اونا آتش نشانن شمارشون هم  125 است .
اگه یه موقع خونمون آتیش بگیره اونا خیلی زود می آن و آتش را خاموش می کنن.بعد من به اونا می گم بمونید چای بخورید .



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 19:22 توسط نگار |
*~*~~*~*

 چوقولی فاطمه !

یکی از بچه های مدرسمون داشت اخراج می شد چون اون چوقولی پریا را کرده بود . یکبار خانممون با دست  زده بود توسر پریا، فاطمه جباری هم وقتی مدرسه تعطیل شد به مادر پریا گفته بود که  خانممون پریارو زده ، مادر پریا هم  اومده بود به خانم معلم گفته بود به همین خاطر می خواستن اونو اخراج  کنن بابام میگه اخراج کردن اون الکی بوده و فقط می خواستن بترسوننش تا دیگه چوقولی نکنه .

 



| *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 20:27 توسط نگار |
*~*~~*~*

نامه من به امام حسین (ع)

معلم ما از ما خواسته بود تا برای امام حسین (ع) نامه بنویسیم
نامه منو می خونید:
السلام علیک یا ابا عبدالله
امام حسین (ع) من تو را دوست دارم .
ما اگر تو نباشی مدرسه پیک نور ناراحت و همه بچه ها ناراحت هستند.
یه روزی دشمنان خیمه تو را آتش زدند واین که تو خیلی  مهربان برای بچه ها بودی و برای ما مهربان بودی .
یک روزی  تو آب نداشتی و من می خواستم برای تو آب بیاورم ولی من که آنجا نبودم، امام حسین دوستت دارم .



| *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 20:26 توسط نگار |
*~*~~*~*

وقتی مریم شلوارشو خیس کرد!

 اسم معلم کلاس اول ما خانم سعدالله زاده است در دبستان  پیک نور درس می خوانم . خانم معلم ما خیلی مهربونه  اصلا دعوامون نمی کنه .
دو تا دوست دارم تو مدرسه به نامهای الهام خیبر و کیمیا نوروزپور که میز دوم می شینن . من ردیف سوم می شینم قبلا میز دوم بودم که خانممون جامو عوض کرد.
بغل دستی من اسمش زهرا ملکیان است  قبلا مریم پیش من می نشست فامیلیش  یادم نیست همیشه  از روی دست من تقلب می کرد.
یکبار دیدم زیر میزمون یک چیزی مثل بوی عدسی می آد ، داشتیم ریاضیامونو نشون می دادیم یکدفعه متوجه شدیم مریم تو شلوارش جیش کرده ، به خانم مون گفتیم، مریم  اول گفت نه من جیش نکردم اما بعدش  گفت آره ، معلممون گفت برو دفتر به مامانت زنگ بزن بگو واست شلوار بیاره .



| *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 20:24 توسط نگار |

 

 


negar07

نگار

negar07

http://negar07.blogfa.com

من نگار هفت سال دارم

من نگار هفت سال دارم

من نگار هفت سال دارم

من نگار هستم ، نگار گلپایگانی ، کلاس اول هستم و هفت سال دارم .
دوست دارم در آینده مجری برنامه کودک بشم اما اگه مجری برنامه کودک نشدم می خوام معلم بشم .من عاشق فیلمهای دیو و دلبر ، سیندرلا 3 ، موش سرآشپز و جادوی اسب بالدار هستم . تا حالا هر کدومشونو چهار بار دیدم اما دلمو نزده .بهترین داستانی که خوندم زیبای خفته بوده ، من خیلی کتاب داستان دارم ،می خوام خاطراتمو براتون بگم .خواهش می کنم نظرهم بدید .
کودکانه

من نگار هفت سال دارم

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog